بازخوانی یکی از فصلهای تلخ تاریخ معاصر هزارهجات؛ از اختلافات درونی شورای اتفاق اسلامی تا درگیریهای مسلحانه و حادثه صدخانه
مقدمه تاریخ هزارهجات در سالهای نخست جهاد، تنها به مبارزه و مقاومت در برابر حکومت کمونیستی افغانستان و نیروهای شوروی سابق محدود نمیشود. در کنار این مبارزات، اختلافات سیاسی، رقابتهای تشکیلاتی و کشمکش بر سر قدرت نیز میان برخی جریانهای داخلی شکل گرفت؛ اختلافاتی که بهتدریج به رویارویی مسلحانه انجامید و بخشی از توان نیروهای محلی را از جبهه مقاومت به جنگهای داخلی کشاند. یکی از مهمترین نمونههای این اختلافات، منازعه میان شورای اتفاق اسلامی به رهبری آیتالله بهشتی و حجتالاسلام صادقی نیلی، معاون دوم شورا، بود. این اختلاف که در آغاز ماهیتی سیاسی داشت، با گذشت زمان به برخوردهای نظامی انجامید و پیامدهای آن از دایکندی فراتر رفت و بخشهای دیگری از هزارهجات را نیز تحت تأثیر قرار داد. در میان حوادث این دوره، کشتهشدن آقای برهانی، از اعضای هیئت صلح شورای اتفاق، اهمیت ویژهای دارد. آقای برهانی همراه با شماری از نمایندگان شورا، برای میانجیگری و پایاندادن به درگیریهای منطقهای میان نیروهای صادقی نیلی از یک سو و خوانین خلج و نیروهای پشتون حامی آنان از سوی دیگر، به دایکندی اعزام شد؛ اما این مأموریت در قبرستان صدخانه شهرستان سرنوشت خونینی پیدا کرد. آقای برهانی به دست فردی معروف به «کلانتر نیلی»، که داماد صادقی نیلی معرفی شده است، هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. دیگر اعضای هیئت نیز بازداشت و به مقر صادقی نیلی انتقال داده شدند. پس از حادثه صدخانه، شورای اتفاق از صادقی نیلی خواست درباره این رویداد توضیح دهد، اعضای بازداشتشده هیئت را آزاد کند و پیکر آقای برهانی را تحویل دهد. صادقی نیلی به این درخواستها پاسخ مثبت نداد و همین موضع، تنشها را شدت بخشید و زمینه برخورد نظامی را فراهم کرد. برخی شاهدان و ناظران آن دوره نیز معتقدند که اگر این درخواستها پذیرفته میشد، امکان حلوفصل مسالمتآمیز بحران وجود داشت. به باور آنان، خودداری صادقی نیلی از پذیرش این خواستهها نشان میداد که او قصد پایاندادن به رویارویی با حکومت مردمی را ندارد و بر ادامه شورش خود اصرار میورزد. برای شناخت زمینههای این بحران، باید رویدادها را از آغاز دنبال کرد؛ از سفر هیئت شورای اتفاق به ایران و پاکستان و اختلافات پس از آن گرفته تا درگیریهای خلج، اعزام هیئت صلح، حادثه صدخانه و عملیات نظامی پس از آن. گزارش حاضر بر پایه روایتها، اسناد مورد اشاره و گفتههای شماری از افراد نظامی و شخصیتهای مستقل آن دوره تنظیم شده است. مأموریت هیئت شورای اتفاق به ایران و پاکستان؛ نخستین زمینههای اختلاف در ماه ثور سال ۱۳۵۹ خورشیدی، هزارهجات روزهای دشواری را پشت سر میگذاشت. نیروهای مردمی و مجاهدین وابسته به شورای اتفاق اسلامی در برابر حکومت کمونیستی افغانستان و نیروهای شوروی سابق میجنگیدند. همزمان، فشار نظامی بر مناطق مرکزی، بهویژه مرکز شورا، افزایش یافته بود. بر اساس گزارشهای موجود، نیروهای حکومتی از چند مسیر به سوی مناطق مرکزی پیشروی میکردند. قوای شمال از مسیر بامیان، نیروهای غرب از مسیر غور و قوای مرکزی از سمت میدانوردک وارد عملیات شده بودند. طبق اسناد و گزارشهای آن زمان، بخشی از این نیروها به ولسوالی پنجاب رسیده بودند و مرکز شورا در ورس نیز در معرض تهدید قرار داشت. هدف این عملیات، تصرف مرکز ورس و از میان برداشتن رهبری شورا بود؛ رهبریای که در آن زمان هدایت مقاومت و جهاد علیه رژیم را بر عهده داشت. همزمان، جنگندههای رژیم کابل نیز مرکز ورس را بارها بمباران میکردند. شورا در کنار مقابله با این حملات، با کمبود منابع مالی، سلاح، مهمات و تجهیزات نظامی روبهرو بود. ادامه جنگ بدون دسترسی به امکانات بیشتر، برای نیروهای شورا دشوار شده بود. در چنین شرایطی، حجتالاسلام صادقی نیلی و آیتالله صمدی، از معاونان شورا، به آیتالله بهشتی پیشنهاد کردند که هیئتی رسمی برای جمعآوری کمکهای مالی و تأمین امکانات مورد نیاز به پاکستان و ایران اعزام شود. قرار بود این هیئت با مهاجران افغانستانی و مراکز حمایتکننده از جهاد افغانستان دیدار کند و زمینه دریافت کمکهای مالی و نظامی را فراهم سازد. آیتالله بهشتی پس از گفتوگو با پیشنهاددهندگان، با این سفر موافقت کرد. در نتیجه، هیئتی به ریاست آیتالله صمدی و با عضویت حجتالاسلام صادقی نیلی و عبدالله انوری، منشی شورا، راهی پاکستان و ایران شد. در نامهای که آیتالله بهشتی خطاب به دولتهای ایران و پاکستان نوشته بود، ضمن درخواست کمک برای جهاد و مقاومت مردم افغانستان، بر یک اصل تأکید شده بود: کمکها باید بدون قید و شرط در اختیار شورا قرار گیرد. این تأکید بر دریافت کمکهای بدون قید و شرط، از نظر رهبری شورای اتفاق، برای حفظ استقلال تصمیمگیری و جلوگیری از وابستگی تشکیلات اهمیت داشت. در روایت این گزارش، اختلاف بر سر نحوه دریافت و مدیریت کمکهای بیرونی، یکی از زمینههای تغییر موضع صادقی نیلی و رویارویی او با شورای اتفاق معرفی شده است. صادقی نیلی، به باور نویسنده، از شناخت کافی نسبت به تحولات سیاسی کشور و شرایط حساس انقلاب برخوردار نبود. سادهلوحی سیاسی، لجاجت، خودسری و گرایش او به خشونت، زمینه بهرهبرداری سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی ایران از این وضعیت را فراهم میکرد. چند ماه بعد، در میزان سال ۱۳۵۹، آقای صادقی به دایکندی بازگشت. صادقی نیلی هنگام بازگشت، مقداری سلاح، تجهیزات و امکانات مالی با خود داشت که از طریق مهدی هاشمی، مسئول وقت واحد نهضتهای ایران، در اختیار او قرار گرفته بود. بازگشت صادقی نیلی به دایکندی، برخلاف انتظار رهبری شورا، آغاز مرحله تازهای از اختلافات بود. او پس از رسیدن به دایکندی، در تماس تلفنی با آیتالله بهشتی گفت: «ما دیگر با شورای اتفاق نیستیم!» این موضع برای رهبری شورا غیرمنتظره بود؛ زیرا صادقی نیلی بهعنوان معاون شورا و عضو یک هیئت رسمی به خارج از کشور اعزام شده بود و انتظار میرفت پس از بازگشت، گزارشی از فعالیتها، دیدارها و کمکهای دریافتشده ارائه کند. آیتالله بهشتی در همان تماس به او یادآوری کرد که مأموریت سفر از سوی شورا واگذار شده و هیئت اعزامی باید درباره اقدامات و دستاوردهای خود گزارش دهد. با این حال، صادقی نیلی از بازگشت به مرکز شورا و ارائه گزارش خودداری کرد. این رویداد، آغاز اختلاف آشکار میان دو طرف بود؛ هرچند هنوز امکان گفتوگو و رفع سوءتفاهمها وجود داشت. آیتالله بهشتی برای حل مسئله، آقای علوی شیوقل ورس را همراه با شماری از علما نزد صادقی نیلی فرستاد تا زمینه مذاکره فراهم شود. این تلاشها سرانجام به دیداری میان آیتالله بهشتی و آقای صادقی در قریه دوآب، مربوط به منطقه قرهعجور در مرز ورس و دایکندی، انجامید. دو طرف در این نشست بر ادامه همکاری توافق کردند. قرار شد صادقی نیلی همچنان بهعنوان معاون شورا به کار خود ادامه دهد و اختلافات پیشآمده از راه تفاهم حل شود. پس از این توافق، صادقی نیلی همراه آیتالله بهشتی به مرکز ورس آمد و مدتی در آنجا ماند. با وجود این آشتی، روابط صادقی نیلی با شورا به وضعیت پیشین بازنگشت. اختلاف بر سر زندانیان و تیرباران غلامعلی ذرخش در آن دوره، شماری از افراد وابسته به حکومت کمونیستی که در جریان جنگها و درگیریها بازداشت شده بودند، در زندان شورا نگهداری میشدند. صادقی نیلی خواستار اعدام فوری شماری از این زندانیان شد؛ اما آیتالله بهشتی و دیگر اعضای شورا با این خواسته مخالفت کردند. موضع آنان این بود که درباره سرنوشت زندانیان نباید بدون محاکمه و بررسی قضایی تصمیم گرفته شود و هرگونه مجازات باید از مسیر قانونی و قضایی صورت گیرد. در ساختار شورا، حتی درباره مخالفان و افراد وابسته به دولت نیز ابتدا باید اتهامها به آنان تفهیم میشد، دفاعیاتشان شنیده میشد و سپس قاضی بر اساس قانون حکم صادر میکرد. بنابراین، نه رئیس شورا و معاونان او و نه رئیس کمیسیون جهاد و امور دفاعی، صلاحیت صدور حکم اعدام را نداشتند. در غیر این صورت، وجود کمیسیون قضا و جایگاه قاضی عملاً بیمعنا میشد و تصمیمگیری خارج از این روند، اقدامی غیرقانونی به شمار میرفت. صادقی نیلی این نظر را نپذیرفت و اختلاف بر سر نحوه برخورد با زندانیان شدت گرفت. این رفتار، نشانهای از بیاعتنایی او به تصمیم جمعی شورا و مقررات قضایی تشکیلات بود. صبح روز بعد، پس از ادای نماز صبح، صادقی نیلی همراه با جگرن یونس، که از افراد نزدیک به او بود، به زندان شورا رفت. آنان غلامعلی ذرخش، ولسوال حکومت کمونیستی در پنجاب، را همراه با دو زندانی دیگر از زندان بیرون آوردند و هر سه نفر در نزدیکی ساختمان زندان با شلیک گلوله کشته شدند. این اقدام، یکی از آشکارترین موارد سرپیچی صادقی نیلی از تصمیم رهبری شورا و نادیدهگرفتن صلاحیت دستگاه قضایی بود. تصمیمگیری درباره زندانیان در صلاحیت دستگاه قضا قرار داشت و همه مسئولان موظف بودند از روند قضایی حمایت کنند. پس از این ماجرا، صادقی نیلی مرکز ورس را ترک کرد و به دایکندی بازگشت. با خروج او از مرکز ورس، اختلافات بیش از پیش آشکار شد؛ اما در آن مرحله، آیتالله بهشتی و اعضای شورا برای حفظ مصالح جهاد و جلوگیری از گسترش اختلافات داخلی، از برخورد فوری و علنی خودداری کردند. حمله شبانه به پایگاه شورا در شهرستان مدتی پس از بازگشت صادقی نیلی به دایکندی، نیروهای وابسته به او شبی به پایگاه شورا در شهرستان حمله کردند. افراد مستقر در پایگاه در برابر مهاجمان مقاومت کردند. در جریان این درگیری، یکی از نیروهای مهاجم کشته شد و حملهکنندگان بدون آنکه بتوانند پایگاه را تصرف کنند، عقبنشینی کردند. با وجود این حمله، شورای اتفاق دست به عملیات تلافیجویانه نزد. رهبری شورا نگران بود که پاسخ نظامی، اختلافات داخلی را به جنگی گسترده تبدیل کند؛ آن هم در شرایطی که مناطق مرکزی همچنان با تهدید حکومت کمونیستی و نیروهای شوروی روبهرو بودند. آغاز جنگ میان نیروهای داخلی میتوانست توان مقاومت در برابر حکومت کابل را کاهش دهد و مردم مناطق مرکزی را در معرض ناامنی و خشونت بیشتری قرار دهد. از همین رو، شورا تصمیم گرفت از اقدام نظامی گسترده خودداری کند. با این حال، این خویشتنداری نتوانست به درگیریهای نیروهای صادقی نیلی پایان دهد و برخوردهای بعدی در دایکندی دامنه بحران را گسترش داد. جنگ با خوانین خلج و ورود نیروهای پشتون به درگیریها یکی دیگر از رویدادهایی که در تشدید بحران نقش داشت، جنگ میان نیروهای صادقی نیلی و شماری از خوانین منطقه خلج بود. در آن زمان، خوانین و اربابهای محلی در هزارهجات نفوذ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی داشتند. در مقابل، صادقی نیلی و سازمان نصر با خانها و اربابها و جایگاه سنتی آنان مخالفت میکردند. محمدباقر مصباحزاده در کتاب «شیعیان افغانستان: گروهها و گرفتاریها»، ضمن بررسی مواضع سازمان نصر، مینویسد که این سازمان بهشدت در برابر خوانین و روحانیون سنتی موضع گرفت و با این استدلال که افراد وابسته به این گروهها و اشخاص «مشکوک و غیرصالح» در شورای اتفاق نفوذ دارند، از عضویت در آن خودداری کرد. مصباحزاده همچنین به حضور عبدالعلی مزاری همراه با نمایندگان مناطق شمال در زمان تشکیل شورای اتفاق در ورس اشاره میکند. به نوشته او، مزاری پس از بازگشت به شمال افغانستان، شورای دیگری تشکیل داد که به نتیجه نرسید. مصباحزاده دلیل اصلی مخالفت مزاری با شورای اتفاق را انتخابنشدن او به مقام معاونت شورا میداند. او در ادامه، موضع مزاری در برابر خوانین را با عملکرد بعدی او در دوران رهبری حزب وحدت مقایسه کرده و معتقد است که در آن دوره نیز افرادی از میان خوانین و اشخاص مورد انتقاد، به حزب وحدت راه یافتند. این ارزیابی، دیدگاه انتقادی مصباحزاده درباره رفتار سیاسی مزاری و سازمان نصر است.[۱] صادقی نیلی از مخالفان جدی خوانین و اربابهای محلی بود و شعار او همواره این بود: «تا خان و خوانین کفن نشود، وطن وطن نشود.» این شعار، بیانگر مخالفتی جدی و رادیکال با خوانین بود؛ گروهی که از دیرباز در هزارهجات نفوذ اجتماعی و سنتی داشتند. این مخالفت به برخوردهای مسلحانه، کشتهشدن شماری از خوانین و مصادره اموال آنان انجامید. در روایتهایی که سید جعفر عادلی حسینی به کتاب «در هزارهجات چه گذشت؟» اثر سید محمدرضا علوی نسبت داده است، آمده که صادقی نیلی نسبت به خوانین و اربابان هزارهجات کینه شدیدی داشت و این حساسیت پس از سفر او به ایران، تحت تأثیر محافل مرتبط با مهدی هاشمی، شدت بیشتری یافت. به روایت این منابع، صادقی پس از بازگشت به دایکندی، شماری از خوانین و اربابان را زندانی کرد و سیاست سرکوب آنان را در پیش گرفت. در همین روایتها، سرکوب خوانین بخشی از سیاستی دانسته شده که هدف آن تضعیف نیروهای محلی مخالف حکومت کمونیستی و جلوگیری از ادامه مقاومت مردم هزارهجات در برابر رژیم کابل بود. همچنین ادعا شده است که برچسب «آمریکایی» زدن به شورای اتفاق و رهبری آن، در چارچوب تبانی تهران و مسکو و با هدف بیاعتبارساختن مقاومت هزارهجات صورت میگرفت. در این برداشت، صادقی نیلی از مجریان سیاستی معرفی شده است که میخواست توان مقاومت مردم را کاهش دهد و آنان را از ادامه جنگ علیه حکومت وقت بازدارد.[۲] در جریان درگیریهای خلج، شماری از خوانین ناچار شدند محل سکونت خود را ترک کنند و به مناطق پشتوننشین پناه ببرند. نیروهای وابسته به صادقی نیلی همچنین در برخورد با خوانین و خانوادههای آنان دست به خشونت زدند، زمینها و اموالشان را تصرف کردند و میان افراد مسلح تقسیم کردند. دامنه این برخوردها به همان دوره محدود نماند و در سالهای بعد نیز ادامه یافت. از جمله، در شب عید قربان سال ۱۳۶۲ خورشیدی، سرور سرخوش همراه با عموی ۶۹ سالهاش، ارباب دادی مولا، به دست نیروهای صادقی نیلی و سازمان نصر، بنا بر روایت مورد استناد این گزارش، کشته شدند.[۳] پیشتر، در ماه رمضان همان سال، شاه عالمی، معروف به حاجی وکیل، و برادرش نیز کشته شده بودند. بنا بر روایت موجود، حاجی وکیل را ابتدا با ترفند و سوگند به قرآن، در شب قدر دستگیر کردند و سپس در نیلی به قتل رساندند.[۴] در مراحل نخست جنگ خلج، پناهبردن خوانین به مناطق پشتوننشین باعث شد گروهی از نیروهای پشتون نیز وارد درگیری شوند. آنان بر اساس رسم محلی و سنت قبیلهای حمایت از پناهجویان، از خوانین خلج پشتیبانی کردند و در برابر نیروهای صادقی نیلی قرار گرفتند. با ورود این نیروها، جنگ ابعاد تازهای پیدا کرد و صادقی نیلی با مقاومت شدیدتری روبهرو شد. در همین شرایط، صادقی نیلی بار دیگر از شورای اتفاق درخواست کمک نظامی کرد. این درخواست، رهبری شورا را در برابر تصمیم مهمی قرار داد: ورود مستقیم به جنگ یا تلاش برای حل اختلافات از راه میانجیگری. تصمیم برای اعزام هیئت صلح پس از دریافت درخواست صادقی نیلی، آیتالله بهشتی جلسهای با حضور اعضای شورا برگزار کرد. در این نشست، وضعیت جنگ در خلج، ورود نیروهای پشتون و پیامدهای احتمالی اعزام نیروی نظامی به دایکندی بررسی شد. اکثریت اعضای شورا با ورود مستقیم به جنگ مخالفت کردند؛ زیرا از دید آنان، این جنگ نه توجیه عقلانی داشت و نه با موازین شرعی سازگار بود. آنان بر این باور بودند که اقدامات صادقی نیلی مشروعیت لازم را ندارد و ورود مستقیم به چنین جنگی نیز به صلاح جامعه و انقلاب نیست. نگرانی اصلی این بود که در شرایط ادامه جنگ با حکومت کمونیستی و ارتش شوروی، گشودن جبهه تازهای از درگیری میان نیروهای محلی، به زیان مردم و مقاومت در هزارهجات تمام شود. همچنین این احتمال وجود داشت که مداخله نظامی، بهجای پایاندادن به بحران، بر شدت اختلافات بیفزاید. در این جلسه، همه اعضا بهجز علامه ورسی با اعزام نیرو مخالفت کردند. علامه ورسی خواستار اعزام نیرو برای حمایت از صادقی نیلی بود. با این حال، نظر اکثریت اعضای شورا به تصویب رسید. تصمیم گرفته شد بهجای فرستادن نیروی نظامی، هیئتی برای مذاکره و میانجیگری به دایکندی اعزام شود. مأموریت این هیئت آن بود که با طرفهای درگیر گفتوگو کند و برای پایاندادن به جنگ میان نیروهای صادقی نیلی، خوانین خلج و نیروهای پشتون حامی آنان راهحلی پیدا کند. سفر هیئت صلح و حادثه قبرستان صدخانه پس از تصویب پیشنهاد اعزام هیئت صلح، پنج تن برای انجام این مأموریت انتخاب شدند. اعضای هیئت عبارت بودند از: حجتالاسلام مدقق، از قوم دهقان بهسود و عضو کمیته قضا؛ محمدکاظم افکاری، از شهرستان؛ آقای شیوا؛ آقای مولوی شیدا، از نمایندگان اهل سنت ایماق در شورا؛ آقای برهانی. برای تأمین امنیت هیئت نیز حدود ۱۵ تا ۲۰ محافظ مسلح همراه آنان اعزام شدند. هیئت به سوی دایکندی حرکت کرد و پس از رسیدن به منطقه صدخانه در شهرستان، شب نخست را در همانجا سپری کرد. در آن شب، محمدکاظم افکاری با اجازه دیگر اعضای هیئت، برای احوالگیری از خانواده خود به خانهاش در قریه جویتوت، واقع در منطقه برگر، رفت. قرار بود صبح روز بعد دوباره به جمع اعضای هیئت بپیوندد. صبح روز بعد، یکی از باشندگان محل درگذشت. مردم منطقه از اعضای هیئت خواستند در مراسم جنازه شرکت کنند و نماز جنازه را اقامه نمایند. اعضای هیئت دعوت مردم را پذیرفتند و همراه آنان به قبرستان صدخانه رفتند. در جریان مراسم تدفین، گروهی از نیروهای مسلح وابسته به صادقی نیلی، به فرماندهی فردی معروف به «کلانتر نیلی»، وارد قبرستان شدند. کلانتر در روایت مورد استناد، داماد صادقی نیلی معرفی شده است. این افراد هیئت را محاصره کردند و خواستار خلع سلاح اعضا و محافظان آن شدند. محاصره و درخواست خلع سلاح، مأموریت صلح را عملاً با مانع روبهرو کرد. در این هنگام، آقای برهانی به رفتار نیروهای مسلح اعتراض کرد و کوشید با گفتوگو از تشدید تنش جلوگیری کند. سخنان آقای برهانی خطاب به کلانتر چنین نقل شده است: «چرا با ما سختگیری میکنید؟ ما اعضای شورا هستیم و برای حل مسئله آمدهایم. آقای صادقی خود معاون شورا است. اسلحه ما را نگیرید؛ ما را نزد خود آقای صادقی ببرید.» پس از این اعتراض، کلانتر به سوی آقای برهانی شلیک کرد و او در همان محل کشته شد. مسئولیت مستقیم تیراندازی متوجه کلانتر دانسته شده است؛ اما درباره صدور دستور، میزان اطلاع قبلی صادقی نیلی و نقش دیگر افراد، روایتهایی وجود دارد که مسئولیت نهایی را متوجه صادقی نیلی میدانند. کسانی که مسئولیت نهایی این حادثه را متوجه صادقی نیلی میدانند، استدلال میکنند که کلانتر، بهعنوان یک نیروی نظامی عادی، نمیتوانسته مستقلاً درباره سرنوشت اعضای یک هیئت رسمی تصمیم بگیرد. پس از تیراندازی، پیکر آقای برهانی در قبرستان باقی ماند و به دلیل حضور نیروهای مسلح و فضای تهدید، کسی جرئت انتقال آن را نداشت. افراد مسلح، سایر اعضای هیئت را نیز بازداشت کردند و به مقر صادقی نیلی انتقال دادند. به این ترتیب، مأموریتی که برای پایاندادن به جنگ و جلوگیری از خونریزی آغاز شده بود، با کشتهشدن آقای برهانی و بازداشت همراهانش به بحرانی تازه تبدیل شد. حادثه صدخانه از مهمترین نقاط تشدید اختلاف میان دو طرف به شمار میرود. پس از این واقعه، مسئله دیگر تنها اختلاف سیاسی یا رقابت بر سر نفوذ منطقهای نبود؛ یکی از اعضای هیئت صلح کشته شده و جان دیگر اعضا نیز در معرض خطر قرار گرفته بود. واکنش شورای اتفاق و آخرین تلاش برای حل بحران از راه مذاکره خبر حادثه صدخانه را محمدکاظم افکاری از طریق تماس تلفنی به آیتالله بهشتی رساند. او کشتهشدن آقای برهانی و بازداشت اعضای هیئت را گزارش داد و تأکید کرد که بدون اعزام نیرو، آزادی بازداشتشدگان دشوار خواهد بود. در روایت دیگری که درباره این حادثه نقل شده، آمده است که پس از کشتهشدن شیخ برهانی، تماس تلفنی مستقیمی میان آیتالله بهشتی و صادقی نیلی برقرار شد. بنا بر گفته شاهدی که صدای هر دو طرف مکالمه را میشنید، آیتالله بهشتی از صادقی خواست فرد مسئول قتل برهانی را به شورای قضات تسلیم کند تا درباره این حادثه رسیدگی شود. صادقی نیلی، طبق این روایت، با عصبانیت پاسخ داد: «قاتل خودم هستم و پیش تو سید امریکایی نمیآیم!» این سخنان در روایت نقلشده، نشانهای از موضع صادقی نیلی در برابر خواسته شورای اتفاق و امتناع او از پذیرش صلاحیت قضایی شورا دانسته شده است.[۵] با وجود دریافت خبر حادثه و ادامه اختلاف، رهبری شورای اتفاق تصمیم گرفت از اقدام فوری نظامی خودداری کند. هیئت تازهای به سرپرستی حاجی مؤمن، همراه با چند تن دیگر، نزد صادقی نیلی فرستاده شد. این هیئت مأموریت داشت برای آزادی بازداشتشدگان و جلوگیری از گسترش جنگ تلاش کند. خواستههای مطرحشده در این مرحله چهار مورد بود: توقف فوری درگیریها؛ تحویل فرد متهم به قتل آقای برهانی؛ آزادی بیقیدوشرط اعضای بازداشتشده هیئت صلح؛ بازگرداندن پیکر آقای برهانی. حاجی مؤمن و همراهانش این خواستهها را به صادقی نیلی منتقل کردند. صادقی نیلی با این خواستهها موافقت نکرد. فرد متهم به قتل تحویل داده نشد، اعضای هیئت همچنان در بازداشت ماندند و پیکر آقای برهانی نیز بازگردانده نشد. به این ترتیب، تلاش برای حل بحران از راه مذاکره به نتیجه نرسید. ناکامی این مأموریت، زمینه تصویب اقدام نظامی را فراهم کرد. تصمیم به عملیات نظامی و آزادی اعضای هیئت صلح پس از بازگشت هیئت حاجی مؤمن و بینتیجهماندن مذاکرات، جلسه دیگری برای بررسی وضعیت برگزار شد. در این نشست، شرایط با زمان درخواست نخست صادقی نیلی تفاوت داشت. در مرحله پیشین، بحث بر سر اعزام نیرو برای حمایت از یکی از طرفهای جنگ خلج بود؛ اما اینبار یکی از اعضای هیئت صلح کشته شده، شماری دیگر در بازداشت قرار داشتند و تلاشهای مذاکره نیز به نتیجه نرسیده بود. اکثریت اعضای شورا به این نتیجه رسیدند که برای آزادی بازداشتشدگان و بازپسگیری پیکر آقای برهانی، اقدام نظامی ضرورت پیدا کرده است. علامه ورسی در این نشست با اعزام نیرو مخالفت کرد. این موضع با نظر او در جلسه پیشین تفاوت داشت؛ زیرا هنگام درخواست صادقی نیلی برای جنگ با خوانین خلج و نیروهای پشتون، از اعزام نیروی نظامی حمایت کرده بود. علامه ورسی، با وجود مخالفت با عملیات نظامی، راهکار عملی دیگری برای آزادی اعضای بازداشتشده ارائه نکرد. سرانجام، پس از بحث و بررسی، اعزام نیرو به تصویب رسید. در پی این تصمیم، حدود ۴۰ تن از نیروهای شورای اتفاق، به فرماندهی ابراهیم ارتش، از مرکز ورس به سوی شهرستان حرکت کردند. این نیروها پس از رسیدن به منطقه، با افراد مستقر در پایگاه شهرستان یکجا شدند. محمدکاظم افکاری نیز آنان را همراهی میکرد. هدف عملیات، آزادی اعضای بازداشتشده هیئت صلح و بازگرداندن پیکر آقای برهانی بود. در جریان عملیات، نیروهای صادقی نیلی شکست خوردند و عقبنشینی کردند. در نتیجه، تمامی اعضای بازداشتشده هیئت آزاد شدند و پیکر آقای برهانی نیز بازپس گرفته شد. هرچند این عملیات به آزادی بازداشتشدگان انجامید، نتوانست به اختلافات پایان دهد. برعکس، پس از آن روابط دو طرف بیش از پیش خصمانه شد و احتمال گسترش برخوردهای مسلحانه افزایش یافت. ادامه درگیریها و اعزام نیرو به دایکندی در تابستان ۱۳۶۰ با پایان عملیات آزادی هیئت صلح، بحران همچنان ادامه داشت. پس از این ماجرا، نیروهای صادقی نیلی در بخشهایی از دایکندی به اقداماتی دست زدند که به ناامنی، آسیبدیدن مردم و اختلال در اداره مناطق انجامید. در آن دوره، شورای اتفاق ساختاری برای اداره امور در سراسر هزارهجات ایجاد کرده بود. حفظ امنیت و آسایش مردم یکی از مسئولیتهای اصلی این ساختار به شمار میرفت و هرگونه اختلال امنیتی، مسئولان را ملزم میکرد برای رفع آن اقدام کنند. با ادامه درگیریها، اداره مناطق و حفظ امنیت به یکی از دغدغههای اصلی رهبری شورا تبدیل شد. سرانجام، در تابستان سال ۱۳۶۰ خورشیدی، شورای اتفاق حدود ۱۰۰ تن از نیروهای خود را برای مقابله با صادقی نیلی به دایکندی اعزام کرد. هدف این اقدام، پایاندادن به ناامنیها، حمایت از مردم و بازگرداندن کنترل مناطق به ساختار اداری موجود بود. نیروهای اعزامشده موفق شدند منطقه نیلی را بار دیگر به تصرف خود درآورند، اما نتوانستند صادقی نیلی را بازداشت کنند. با وجود تغییر وضعیت نظامی در نیلی، درگیریهای پراکنده، شبیخونها و مقاومت نیروهای صادقی نیلی ادامه یافت. اختلافات روزبهروز گستردهتر شد و بخشهای بیشتری از هزارهجات را درگیر کرد. نقش حمایتهای بیرونی در تشدید اختلافات داخلی در کنار اختلافات سیاسی و رقابتهای محلی، نقش حمایتهای بیرونی نیز از موضوعات مهم در بررسی جنگهای داخلی هزارهجات است. یکی از عوامل مهم تغییر موضع صادقی نیلی پس از سفر به ایران، دستیابی او به امکانات مالی و نظامی از طریق مهدی هاشمی و شبکه مرتبط با او بود. در روایت مورد استناد، صادقی نیلی تحت تأثیر آموزشها و فعالیتهای اطلاعاتی و تشکیلاتی این شبکه نیز قرار گرفته بود. او پس از بازگشت به دایکندی، نهتنها همکاری پیشین خود را با شورا ادامه نداد، بلکه با اتکا به امکانات و نیروهای تحت امرش، موقعیت سیاسی و نظامی مستقلی ایجاد کرد. اسناد و گزارشهای مورد استناد، روابط صادقی نیلی با مهدی هاشمی را فراتر از دریافت کمکهای مالی و نظامی توصیف کردهاند و از او بهعنوان یکی از «عوامل نفوذی مهدی هاشمی» نام بردهاند. به روایت اسناد و شواهد مورد استناد، اعزام نیروهایی از ایران به نیلی و مشارکت آنان در فرماندهی جنگ علیه نیروهای شورای اتفاق، از نشانههای وابستگی صادقی نیلی و همفکرانش به شمار میرفت. برای شناخت ابعاد این ارتباط، مکاتبات سیاسی، اسناد کمکهای مالی و تسلیحاتی و روابط تشکیلاتی آن دوره اهمیت ویژهای دارند. در مصاحبهها و بیانیههایی که از آیتالله بهشتی بر جای مانده است، حمایتهای شبکه مهدی هاشمی یکی از عوامل تقویت موقعیت صادقی نیلی و تشدید اختلافات داخلی دانسته شده است. در نتیجه، شورای اتفاق ناچار شد بخشی از نیروها و امکانات خود را صرف مقابله با جنگهای داخلی کند؛ آن هم در شرایطی که نبرد با حکومت کمونیستی و نیروهای شوروی همچنان ادامه داشت. تغییر ماهیت جنگهای داخلی از سال ۱۳۶۳؛ رویارویی سازمان نصر و پاسداران جهاد نقش سازمان نصر در جنگهای داخلی هزارهجات، از همان آغاز اختلافات بسیار پررنگ بود. در این برداشت، صادقی نیلی، اکبری و مجموعه پاسداران جهاد، با وجود آنکه در صف مقدم درگیریها قرار داشتند، در عمل فریب سیاستهای سازمان نصر را خوردند و به ابزاری برای پیشبرد اهداف آن تبدیل شدند. اعضای سازمان نصر در اطراف صادقی نیلی و اکبری سنگر گرفته بودند و در حالی که پاسداران جهاد بار اصلی رویاروییهای مسلحانه را بر دوش میکشیدند، سازمان نصر میکوشید از پیامدهای این درگیریها به سود موقعیت سیاسی و تشکیلاتی خود بهره ببرد. در روایت مورد استناد نویسنده، مهدی هاشمی بهعنوان فرمانده اصلی و هدایتکننده این روند تا زمان اعدامش معرفی میشود و نقش بیت حسینعلی منتظری نیز در حمایت از جریانهایی که به بحران دامن میزدند، حائز اهمیت دانسته شده است. با این حال، سازمان نصر با زیرکی سیاسی، نیروهای پاسداران جهاد را پیش انداخت و خود در پشت صحنه به تقویت موقعیت تشکیلاتیاش پرداخت. به این ترتیب، پس از شکست و تضعیف شورای اتفاق در این رویاروییها، سازمان نصر دیگر مانع عمدهای در برابر گسترش نفوذ و قدرت خود نمیدید. اما این وضعیت دوام چندانی نداشت. از سال ۱۳۶۳ خورشیدی، آتشی که صادقی نیلی، اکبری و مجموعه پاسداران جهاد در برافروختن آن نقش داشتند، دامنگیر خود آنان شد. جنگهای داخلی وارد مرحله تازهای گردید و صفبندیهای پیشین تغییر کرد. دیگر جنگ اصلی میان شورای اتفاق و صادقی نیلی نبود؛ این بار سازمان نصر و پاسداران جهاد در برابر یکدیگر قرار گرفتند. دو جریانی که در آغاز از یک منبع حمایت سیاسی و تشکیلاتی بیرونی تغذیه میشدند، اکنون برای کسب قدرت و نفوذ بیشتر به جنگ با یکدیگر برخاسته بودند. پیامد این رویاروییها برای مردم هزارهجات بسیار سنگین بود. بنا بر آماری که از قول شیخ حسین ابراهیمی، نماینده ولیفقیه در افغانستان، نقل شده است، بیش از هشت هزار جوان شیعه در جنگهای داخلی هزارهجات جان باختند؛ جوانانی که میتوانستند نیروی مقاومت در برابر حکومت کمونیستی و ارتش شوروی باشند، اما قربانی رقابتهای خونین و قدرتطلبی سازمان نصر و پاسداران جهاد شدند.[۶] محمدباقر مصباحزاده در ارزیابی نقش اکبری نیز انتقاد تندی مطرح میکند. او در کتاب «شیعیان افغانستان: گروهها و گرفتاریها»، اکبری را متهم میکند که در قربانیشدن شورای اتفاق و پاسداران جهاد اسلامی افغانستان به سود سازمان نصر نقش برجستهای داشته است. مصباحزاده همچنین معتقد است که اکبری، بر اثر «بیتوجهی و سادهانگاری»، در فراهمشدن زمینه اضمحلال نیروهای شیعی به سود جریانهای مائوئیستی و کمونیستی سهم داشته است. این ارزیابی، دیدگاه مصباحزاده درباره عملکرد سیاسی اکبری و پیامدهای تصمیمهای او در آن دوره است.[۷] از این منظر، جنگهای داخلی هزارهجات را نمیتوان تنها به اختلاف میان شورای اتفاق و صادقی نیلی محدود کرد. آن اختلاف، آغاز روندی بود که پس از تضعیف شورا نیز پایان نیافت، بلکه با تغییر طرفهای درگیر، به جنگهای تازه و پرهزینهتری انجامید. عوامل تبدیل اختلافات سیاسی به جنگ داخلی بررسی ترتیب حوادث نشان میدهد که اختلاف میان دو طرف بهصورت ناگهانی و بر اثر یک واقعه شکل نگرفت. این اختلاف، نتیجه مجموعهای از تصمیمها، برخوردها و شرایط سیاسی و نظامی بود که بهتدریج بر شدت بحران افزود. نخستین اختلاف جدی بر سر شیوه اداره امور و برخورد با مخالفان و زندانیان شکل گرفت. واقعه تیرباران غلامعلی ذرخش و دو زندانی دیگر، اختلاف بر سر صلاحیت قضایی و حدود اختیارات نظامی را به بحرانی جدی تبدیل کرد. دومین زمینه درگیری، رقابت بر سر نفوذ و کنترل مناطق بود. حمله به پایگاه شهرستان و سپس جنگ با خوانین خلج نشان داد که اختلافات از سطح سیاسی فراتر رفته و به برخورد نظامی کشیده شده است. در کنار این دو عامل، تنش بر سر جایگاه نیروهای اجتماعی و خوانین محلی نیز بر شدت بحران افزود. این تنشها در برخی مناطق به درگیری انجامید و با پناهبردن خوانین خلج به مناطق پشتوننشین، پای نیروهای پشتون نیز به جنگ باز شد. عامل چهارم، دسترسی به منابع و حمایتهای بیرونی بود. کمکهای مالی و نظامی، بهویژه حمایتهای منتسب به شبکه مهدی هاشمی، در شرایطی که اختلافات داخلی حل نشده بود، میتوانست توازن قدرت را تغییر دهد و زمینه ادامه رویارویی را فراهم کند. پنجمین عامل، ناکامی تلاشهای میانجیگرانه و نبود سازوکاری برای حل اختلاف بود که مورد قبول صادقی نیلی و همفکرانش قرار گیرد. اعزام هیئت صلح به دایکندی، حادثه صدخانه و بینتیجهماندن مذاکرات پس از آن، آخرین فرصتهای حل مسالمتآمیز بحران را از میان برد. حادثه صدخانه در این روند نقطه عطف بود؛ زیرا پس از کشتهشدن برهانی، بازداشت اعضای هیئت و ناکامی مذاکرات، شورای اتفاق تصمیم به اقدام نظامی گرفت. با این حال، ادامه جنگها در سالهای بعد نشان داد که اختلافات تنها به صادقی نیلی و شورای اتفاق محدود نبود. رقابت سازمان نصر و پاسداران جهاد نیز به یکی از زمینههای مهم تداوم جنگهای داخلی و قربانیشدن شمار بیشتری از مردم هزارهجات تبدیل شد. جمعبندی حوادثی که از سالهای ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ در دایکندی و دیگر مناطق هزارهجات آغاز شد و پیامدهای آن در سالهای بعد نیز ادامه یافت، بخشی از تاریخ پیچیده و پرهزینه سالهای نخست جهاد است؛ دورهای که مردم از یک سو با جنگ علیه حکومت کمونیستی و حضور نظامی شوروی روبهرو بودند و از سوی دیگر، اختلافات داخلی نیز امنیت و زندگی آنان را تهدید میکرد. منازعه میان شورای اتفاق اسلامی و نیروهای صادقی نیلی، از اختلاف بر سر مأموریت خارجی و همکاری تشکیلاتی آغاز شد، با اختلاف در نحوه برخورد با زندانیان شدت گرفت و پس از حمله به پایگاه شهرستان و درگیریهای خلج به رویارویی نظامی انجامید. ورود نیروهای پشتون حامی خوانین خلج، درخواست کمک صادقی نیلی و تصمیم به اعزام هیئت صلح، مراحل بعدی این بحران را شکل داد. اما مأموریت صلح در صدخانه به حادثهای خونین انجامید. آقای برهانی، که برای میانجیگری به منطقه رفته بود، در قبرستان صدخانه کشته شد و دیگر اعضای هیئت به بازداشت درآمدند. پس از آن، تلاش برای مذاکره نتیجهای نداد و در پی آن، نیروی نظامی اعزام شد. در این عملیات، اعضای بازداشتشده هیئت آزاد شدند و پیکر آقای برهانی بازپس گرفته شد. با این همه، اختلافات پایان نیافت و در تابستان ۱۳۶۰، با اعزام نیروی بیشتر به دایکندی، درگیریها وارد مرحله دیگری شد. از سال ۱۳۶۳ خورشیدی به بعد، صفبندیهای سیاسی و نظامی تغییر کرد و جنگهای داخلی وارد مرحله تازهای شد. این بار سازمان نصر و پاسداران جهاد، که در رویاروییهای پیشین در یک جبهه قرار داشتند، به جنگ با یکدیگر پرداختند. در روایت این گزارش، این مرحله ادامه همان روندی دانسته میشود که با اختلافات نخستین آغاز شده بود و با تغییر طرفهای درگیر، هزینههای سنگینتری بر مردم هزارهجات تحمیل کرد. این گزارش، بر پایه روایت ارائهشده، مسئولیت آغاز و گسترش درگیریها را متوجه اقدامات صادقی نیلی، نقش سازمان نصر و حمایتهای سیاسی، مالی و نظامی منتسب به شبکه مهدی هاشمی میداند. سرپیچی از تصمیمهای شورای اتفاق، برخوردهای مسلحانه، حادثه صدخانه و خودداری از پذیرش خواستههای هیئت مذاکرهکننده، از مهمترین عواملی بود که راه حل مسالمتآمیز اختلافات را بست و زمینه جنگ داخلی را فراهم کرد. این حوادث نشان میدهد که چگونه اختلافات سیاسی و تشکیلاتی، در فضای مسلحانه آن روزگار و با دخالت و حمایت نیروهای بیرونی، میتوانست به جنگی فرسایشی تبدیل شود. شهادت آقای برهانی در صدخانه، در حافظه تاریخی این منازعه، تنها یادآور کشتهشدن یکی از اعضای هیئت صلح نیست؛ بلکه نمادی از سرنوشت تلخ مأموریتی است که برای صلح آغاز شد، اما در فضای بیاعتمادی و رقابت مسلحانه به خشونت انجامید. بازخوانی این تاریخ نباید به ابزاری برای زندهکردن دشمنیهای گذشته تبدیل شود. هدف از بررسی چنین رویدادهایی، روشنشدن مسئولیتهای تاریخی، شناخت زمینههای اختلاف، حفظ یاد قربانیان و درسآموزی از تجربههایی است که مردم هزارهجات هزینه سنگین آن را پرداختند. نه پنهانکردن گذشته به شناخت حقیقت کمک میکند و نه بازگویی یکجانبه حوادث میتواند جای پژوهش تاریخی را بگیرد. بازخوانی این رویدادها زمانی برای نسل امروز سودمند است که بتواند از تجربه تلخ جنگهای داخلی، شناخت روشنتری از مسئولیتها، تصمیمها و پیامدهای آن به دست آورد؛ تجربهای که نشان میدهد اختلافات سیاسی چگونه میتواند در سایه رقابتهای مسلحانه و دخالتهای بیرونی، امنیت و آینده یک جامعه را با خطر روبهرو کند. تاریخ هزارهجات بخشی از حافظه جمعی مردم آن است. ثبت دقیق این تاریخ، احترام به قربانیان و حقی است که نسلهای آینده برای شناخت گذشته خود دارند.
پاورقیها و منابع مورد استناد [۱] محمدباقر مصباحزاده، شیعیان افغانستان: گروهها و گرفتاریها، فصل چهارم، صص. ۲۵۰–۲۵۱. [۲] سید جعفر عادلی حسینی، «یادبود و نقد و بررسی کارنامه صادقی نیلی (۱)»، به نقل از سید محمدرضا علوی، در هزارهجات چه گذشت؟. [۳] گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین جواد واعظی، پژوهشگر دینی و نویسنده، درباره کشتهشدن سرور سرخوش و ارباب دادی مولا در شب عید قربان ۱۳۶۲ خورشیدی. آقای واعظی در شب حادثه در منطقه حضور داشته است. [۴] «داستان زندگی آغه صادق، یکی از خانمهای دلیر ولایت دایکندی»، مصاحبه با آغه صادق، برادرزاده شاه عالمی، معروف به حاجی وکیل، کانال یوتیوب «دهکده بامیان» (Dehkada Bamyan)، ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۶. [۵] سید جعفر عادلی حسینی، «یادبود و نقد و بررسی کارنامه صادقی نیلی (۱)»، به نقل از سید محمدرضا علوی، در هزارهجات چه گذشت؟؛ روایت تماس تلفنی آیتالله بهشتی و صادقی نیلی پس از کشتهشدن شیخ برهانی. [۶] سخنان شیخ حسین ابراهیمی، نماینده ولیفقیه در افغانستان، در نشست علمای افغانستانی در هتل فردوسی مشهد، درباره کشتهشدن بیش از هشت هزار جوان در جنگهای داخلی هزارهجات. [۷] محمدباقر مصباحزاده، شیعیان افغانستان: گروهها و گرفتاریها، فصل چهارم، ص. ۲۸۵.

دیدگاه خوانندگان
برای نوشتن دیدگاه باید ثبتنام کرده و وارد حساب شوید.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.