مقاله

پانزدهم سنبله؛ بازخوانی تجربه شورای اتفاق در هزارجات

نویسنده: کمیل اسدیتاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۴۰۵موضوع: نهضت‌های اجتماعی

کمیل اسدی پانزدهم سنبله ۱۳۵۸ یادآور یکی از رویدادهای مهم تاریخ معاصر هزارجات است؛ روزی که در میانه آشفتگی سیاسی و جنگی که سراسر افغانستان را فرا گرفته بود، «شورای اتفاق» شکل گرفت. این شورا، برخلاف بسیاری از تشکیلاتی که بعدها به وجود آمدند، در آغاز بیش از هر چیز از یک ضرورت داخلی برخاست؛ ضرورتی که مردم هزارجات در دل حوادث آن روزگار به‌روشنی احساس می‌کردند. این نوشته می‌کوشد شکل‌گیری شورای اتفاق، تجربه آن در اداره مناطق آزادشده، زمینه‌های اختلاف و رویارویی با جریان‌های مورد حمایت بیرونی و سرانجام روند تضعیف آن را بازخوانی کند. هدف این نوشته زنده کردن منازعات گذشته نیست، بلکه بازخوانی تجربه‌ای است که بخشی مهم از تاریخ سیاسی هزارجات را شکل داده و هنوز پرسش‌هایی درباره استقلال تصمیم‌گیری و نقش قدرت‌های بیرونی پیش روی ما می‌گذارد. حکومت کمونیستی با مقاومت گسترده مردم روبه‌رو شده بود و نیروهای دولتی از بخش‌های مختلف هزارجات عقب رانده شده بودند. اما خروج نیروهای حکومتی از یک منطقه به معنای پایان مشکلات نبود. مردم به امنیت نیاز داشتند؛ اختلاف‌ها و منازعات باید حل‌وفصل می‌شد، امور مالی و قضایی سامان می‌یافت و، مهم‌تر از همه، جبهه‌های مقاومت نیازمند هماهنگی و سازمان‌دهی بودند. در چنین شرایطی، شورای اتفاق در یک اجتماع تاریخی تأسیس شد و نمایندگان مناطق، بزرگان، متنفذان و دیگر شرکت‌کنندگان، آیت‌الله بهشتی را بالاتفاق به ریاست شورا برگزیدند. آیت‌الله بهشتی از جایگاه برجسته علمی، اجتماعی و مذهبی برخوردار بود و در میان مردم و علما اعتماد و اعتبار گسترده‌ای داشت. افزون بر این، از برگزارکنندگان اصلی این اجتماع به شمار می‌رفت و در اداره جلسه نیز نقشی محوری داشت. همین جایگاه علمی و اجتماعی، در کنار نقش محوری آیت‌الله بهشتی در برگزاری و اداره اجتماع، زمینه اجماع حاضران بر انتخاب او به ریاست شورا را فراهم ساخت. شورا در مدت کوتاهی از سطح یک تجمع سیاسی و مردمی فراتر رفت و برای اداره مناطق آزادشده، ساختارهای اجرایی و اداری به وجود آورد. در تقسیمات آن زمان، ۴۲ ولسوالی در قالب هشت ولایت سازمان یافت و کمیسیون‌های گوناگونی برای پیشبرد امور شکل گرفت؛ از کمیسیون جهاد و امور دفاعی گرفته تا کمیسیون‌های مالی، فرهنگی، ارتباطات، قضایی و امور اجتماعی. این بخش از تاریخ شورای اتفاق اهمیت ویژه‌ای دارد. شورا تنها برای جنگیدن به وجود نیامده بود. در مناطقی که حکومت مرکزی حضور نداشت، تلاش کرد اداره امور مردم را نیز به دست گیرد؛ امنیت برقرار شود، پرونده‌های قضایی معطل نماند، ارتباط میان مناطق حفظ شود و زندگی روزمره مردم، تا جایی که شرایط جنگ اجازه می‌داد، جریان داشته باشد. از همین منظر، می‌توان شورای اتفاق را یکی از نخستین تجربه‌های جدی اداره مردمی در هزارجات آن دوره دانست. استقلال شورا و آغاز یک کشمکش تازه آیت‌الله بهشتی در یکی از نخستین اقدامات خود پس از تشکیل شورای اتفاق، در نامه‌هایی به دو کشور همسایه، ایران و پاکستان، خواستار کمک برای ادامه قیام و جهاد علیه حکومت دست‌نشانده کابل شد؛ اما بر یک اصل تأکید داشت: کمک باید بدون قید و شرط باشد. همین موضع نشان می‌داد که رهبری شورا از همان آغاز بر استقلال فکری و عملی خود تأکید داشت. اما همین استقلال، در سال‌های بعد برای شورای اتفاق هزینه‌ساز شد. انقلاب ایران تازه به پیروزی رسیده بود و فضای سیاسی و اجتماعی آن زمان با امروز تفاوت بسیار داشت. بخش قابل توجهی از مردم افغانستان، به‌ویژه در جامعه شیعه، نگاه مثبتی به انقلاب ایران داشتند. تصور عمومی این بود که نیرویی کاملاً اسلامی در ایران به قدرت رسیده است و طبیعی بود که مواضع و سیاست‌های جمهوری اسلامی نیز در میان بخش‌هایی از جامعه افغانستان نفوذ و اعتبار زیادی پیدا کند. شورای اتفاق، با این حال، می‌خواست استقلال تصمیم‌گیری خود را حفظ کند. شورا حاضر نبود هر سیاستی را که از بیرون پیشنهاد یا تحمیل می‌شد، بدون در نظر گرفتن شرایط افغانستان و مصالح مردم هزارجات بپذیرد. از همین‌جا بود که اختلاف‌ها به‌تدریج جدی‌تر شد. بر اساس اسناد بر جای مانده، بخش‌هایی از ساختار سیاسی و امنیتی ایران، به‌ویژه شبکه مرتبط با مهدی هاشمی و واحد نهضت‌های آزادی‌بخش سپاه پاسداران، به‌تدریج در برابر شورای اتفاق قرار گرفتند. مهدی هاشمی که از افراد نزدیک به بیت حسینعلی منتظری به شمار می‌رفت، در ارتباط با گروه‌های شیعه افغانستان نقشی فعال داشت. اما مقابله با شورای اتفاق از میدان جنگ آغاز نشد؛ پیش از آن‌که تفنگ‌ها به میدان بیایند، تبلیغات وارد صحنه شده بود. شورا با برچسب‌هایی چون «شورای خوانین»، «ارتجاعی»، «ضد خط امام» و حتی «امریکایی» مورد حمله قرار گرفت. امروز شاید این تعبیرها برای نسل جدید بار سیاسی و روانی آن روزگار را نداشته باشد، اما در فضای سال‌های نخست پس از انقلاب ایران، متهم کردن یک تشکیلات شیعی به «ضد خط امام» بودن می‌توانست ضربه بزرگی به اعتبار سیاسی و اجتماعی آن وارد کند. مردم هزارجات در آن زمان هنوز تا حد زیادی تحت تأثیر فضای عاطفی و آرمان‌گرایانه پس از انقلاب ایران قرار داشتند. برای بسیاری دشوار بود بپذیرند که یک جریان می‌تواند با سیاست‌های جمهوری اسلامی اختلاف داشته باشد و در عین حال، اسلامی و مستقل باقی بماند. شورای اتفاق ناچار بود در چنین فضایی از مواضع و هویت خود دفاع کند. از تبلیغات تا میدان جنگ جنگ تبلیغاتی علیه شورا در حد سخنرانی و شایعه باقی نماند. در شماری از نشریات آن دوره، از جمله نشریات ایرانی و نشریات وابسته به سازمان نصر و پاسداران جهاد، مطالبی علیه شورای اتفاق منتشر می‌شد. یکی از این نمونه‌ها، نشریه «پیام انقلاب»، ارگان نشراتی سپاه پاسداران، بود که در برخی شماره‌های آن مطالبی علیه شورای اتفاق منتشر می‌شد. در شماره نهم این نشریه، در مصاحبه‌ای با محمد اکبری، مسئله فاصله گرفتن شورای اتفاق از جمهوری اسلامی با صراحت مورد انتقاد قرار گرفته بود. همین نمونه نشان می‌دهد که موضوع استقلال شورا و نوع رابطه آن با ایران، در منازعات سیاسی آن روز مسئله‌ای حاشیه‌ای نبود. نمونه دیگر، جزوه‌ای با عنوان «شورای اتفاق در دادگاه تاریخ» بود که مستقیماً از سوی واحد نهضت‌های آزادی‌بخش سپاه پاسداران، در دوره مسئولیت مهدی هاشمی، منتشر شد. محتوای این جزوه آشکارا علیه شورای اتفاق و رهبری آن جهت‌گیری داشت. برای کسانی که آن دوره را به یاد دارند، این نشریات و جزوه‌ها صرفاً چند برگ کاغذ نبودند؛ آن‌ها بخشی از فضای سیاسی و تبلیغاتی‌ای بودند که پیش از گسترش درگیری‌ها علیه شورا شکل گرفت. ابتدا جایگاه اجتماعی و سیاسی شورا هدف قرار گرفت و تبلیغات گسترده، در ذهن بخشی از جامعه نسبت به آن تردید ایجاد کرد. با گسترش این تردیدها، راه برای رویارویی‌های بعدی نیز هموارتر شد. اختلاف سیاسی به‌تدریج به رویارویی نظامی کشیده شد. نیرو و امکانات در اختیار گروه‌های رقیب قرار گرفت و جنگ‌هایی آغاز شد که پیامد آن، بیش از هر کس، متوجه مردم هزارجات بود. این شاید یکی از تلخ‌ترین بخش‌های تاریخ آن دوره باشد. نیرویی که می‌توانست در برابر حکومت کمونیستی به کار گرفته شود، در جنگ‌های داخلی به کار رفت. مردمی که در برابر حکومت مرکزی ایستاده و بخش‌های بزرگی از مناطق خود را آزاد کرده بودند، اکنون شاهد جنگ میان گروه‌های داخلی بودند. در چنین شرایطی، شورای اتفاق بیش از پیش تضعیف شد. فشار تنها به داخل افغانستان محدود نبود مشکلات شورای اتفاق تنها به داخل افغانستان محدود نمی‌شد. شورای اتفاق برای مدتی در ایران دفتر داشت و امکان فعالیت نیز برای آن فراهم بود؛ اما با گسترش جنگ‌های داخلی و تشدید فشارها، دفاتر آن بسته شد و فعالیت شورا برای سال‌های طولانی محدود و سپس ممنوع شد. طلاب وابسته به شورای اتفاق یا نزدیک به آن نیز با فشارها و محدودیت‌هایی روبه‌رو شدند. شهریه و برخی امتیازهای حوزوی آنان قطع شد و شماری از طلاب، فضلا و نمایندگان شورا نیز با محدودیت رفت‌وآمد روبه‌رو شدند یا ممنوع‌الخروج شدند. مجموعه این فشارها نشان می‌دهد که شورای اتفاق، هم‌زمان در چند جبهه با محدودیت و فشار روبه‌رو بود. از یک‌سو، شورای اتفاق در داخل هزارجات با نیروهای مخالفی می‌جنگید که از حمایت بیرونی برخوردار بودند و خود شورا نیز به‌تدریج بخشی از توان و موقعیتش را از دست می‌داد؛ از سوی دیگر، در ایران ــ که در آن زمان یکی از مهم‌ترین مراکز سیاسی و مذهبی برای گروه‌های شیعه افغانستان بود ــ فضای فعالیت برای شورا، اعضا و هوادارانش روزبه‌روز تنگ‌تر می‌شد. در چنین وضعیتی، ادامه فعالیت و حفظ ساختار شورا آسان نبود. سرانجام، در اواخر سال ۱۳۶۳، شورای اتفاق ناچار شد از مرکز سیاسی و اداری خود ــ که عملاً پایتخت حکومت موقت شورا به شمار می‌رفت ــ عقب‌نشینی کند و مرکزیت خود را به ناهور غزنی انتقال دهد. این جابه‌جایی تنها یک تغییر تشکیلاتی نبود؛ عملاً پایان دوره‌ای را رقم زد که شورای اتفاق در بخش بزرگی از هزارجات نقشی محوری در امور سیاسی، نظامی و اداری داشت. یک پرسش پس از چهار دهه اکنون که بیش از چهار دهه از آن روزها گذشته است، زمان آن رسیده که شورای اتفاق را فارغ از فضای تبلیغاتی و کشمکش‌های سیاسی آن دوره، بار دیگر و با نگاهی منصفانه‌تر بررسی کنیم. برای ارزیابی شورای اتفاق، باید شرایطی را که این تشکیلات در آن فعالیت می‌کرد نیز در نظر داشت؛ دوره‌ای آکنده از جنگ، کمبود شدید امکانات و فروپاشی ساختار دولت. بدون توجه به این زمینه، داوری درباره نقش و عملکرد شورا نمی‌تواند تصویر کاملی از آن دوره به دست دهد. در عین حال، نمی‌توان تاریخ شورای اتفاق را بدون در نظر گرفتن تلاش‌هایی که برای تضعیف و کنار زدن آن صورت گرفت، به‌درستی فهمید. نسلی که آن حوادث را با چشم خود دیده، هنوز زنده است. خاطره جنگ‌ها، تبلیغات، صف‌بندی‌ها و رویدادهای آن دوره در حافظه بسیاری از مردم هزارجات باقی مانده است. در کنار این حافظه شفاهی، نشریات، جزوه‌ها، مصاحبه‌ها و اسناد آن دوره نیز باقی مانده‌اند و می‌توانند مبنای پژوهش و بررسی دقیق‌تر قرار گیرند. از این رو، تاریخ شورای اتفاق هنوز جای پژوهش فراوان دارد. این تاریخ نباید تنها از زبان مخالفان شورا روایت شود؛ همان‌گونه که روایت هواداران شورا نیز باید در برابر اسناد، شواهد و روایت‌های دیگر سنجیده شود. یکی از پرسش‌های اساسی این است که اگر شورای اتفاق فرصت می‌یافت فعالیت و ساختار خود را ادامه دهد، چه اتفاقی ممکن بود رخ دهد؟ هیچ‌کس نمی‌تواند با اطمینان به چنین پرسشی پاسخ دهد. تاریخ با «اگر» تغییر نمی‌کند. با این حال، شورای اتفاق در همان سال‌های نخست توانسته بود ده‌ها ولسوالی را در یک ساختار مشترک گرد آورد، کمیسیون‌های اداری ایجاد کند، نیروی دفاعی سازمان دهد و در مناطق آزادشده نظم نسبی برقرار کند. چنین تجربه‌ای دست‌کم این ظرفیت را داشت که در گذر زمان پخته‌تر شود و از تجربه‌های خود بیاموزد. آن فرصت از دست رفت. سخن آخر بازخوانی تجربه شورای اتفاق نشان می‌دهد که این تشکیلات تنها یک سازمان نظامی یا سیاسی نبود؛ در دوره‌ای که حکومت مرکزی عملاً از بخش‌های بزرگی از هزارجات کنار رفته بود، شورا کوشید هم‌زمان نقش سیاسی، دفاعی و اداری ایفا کند. از سوی دیگر، سرنوشت آن نشان داد که استقلال یک جریان بومی، هنگامی که با رقابت‌های منطقه‌ای و مداخلات بیرونی گره بخورد، تا چه اندازه می‌تواند شکننده شود. پانزدهم سنبله تنها سالروز تأسیس یک سازمان نیست. برای کسانی که تاریخ هزارجات را دنبال می‌کنند، این روز یادآور تجربه‌ای مهم است: تجربه تلاش برای وحدت، سازمان‌دهی و اداره مستقل در دوره‌ای که تقریباً همه‌چیز از هم پاشیده بود. شورای اتفاق نتوانست در شکل نخستین خود دوام بیاورد، اما پرسشی که از دل آن تجربه باقی مانده، همچنان پابرجاست: یک جامعه تا چه اندازه می‌تواند و باید اختیار تصمیم‌گیری درباره سرنوشت خود را حفظ کند؟ رابطه با همسایگان لازم است و همکاری سیاسی نیز می‌تواند ضروری باشد؛ اما رابطه با وابستگی یکسان نیست. شاید یکی از درس‌های تلخ آن دوره همین باشد که هرگاه فضای تصمیم‌گیری داخلی یک جامعه به میدان رقابت قدرت‌های بیرونی تبدیل شود، هزینه نهایی آن را بیش از همه مردم عادی می‌پردازند. شورای اتفاق، با تجربه‌ها، دستاوردها و فراز و فرودهایش، بخشی از تاریخ هزارجات است. نباید اجازه داد تصویری که در جریان جنگ‌ها و منازعات خونین آن سال‌ها از شورا ساخته شد، به‌جای تمام واقعیت تاریخی بنشیند. پانزدهم سنبله فرصتی است برای دوباره خواندن این تجربه؛ نه برای زنده کردن دشمنی‌های گذشته، بلکه برای فهم این‌که چه داشتیم، چگونه آن را از دست دادیم و چه چیزی از آن تجربه هنوز می‌تواند برای امروز ما درس‌آموز باشد. در پایان، تجربه شورای اتفاق را نمی‌توان کاملاً جدا از تحولات سال‌های بعد دید. برخی از همان اختلاف‌ها، رقابت‌ها و تأثیرگذاری‌های بیرونی که در تضعیف شورا نقش داشتند، در دوره‌های بعد نیز به شکل‌های دیگری ادامه یافتند. سرنوشت «حزب وحدت» را نیز می‌توان در همین چارچوب بررسی کرد؛ تجربه‌ای که با هدف گردهم آوردن نیروهای پراکنده شکل گرفت، اما در ادامه با درگیری‌های داخلی و فشارهای سیاسی روبه‌رو شد. این دو تجربه، هرچند متعلق به دو مقطع متفاوت‌اند، یک وجه مشترک دارند: دشواری حفظ وحدت و استقلال تصمیم‌گیری در شرایطی که رقابت‌های داخلی و مداخلات بیرونی هم‌زمان بر فضای سیاسی اثر می‌گذارند. بازخوانی این تجربه‌ها، بیش از آن‌که برای داوری درباره گذشته باشد، می‌تواند به درک بهتر بخشی از تاریخ سیاسی مردم ما کمک کند.

اشتراک‌گذاری مقاله

دیدگاه خوانندگان

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.