روایت انقلاب

قصه های زندگی؛ خاطرات سیاسی - مذهبی حجت الاسلام والمسلمین سید رحمت الله مرتضوی

صفحات 92-78در اواسط سال ۱۳۶۲ آقای شیخ احمد مدرسی با جمع از علما مربوط شورای اتفاق از من دعوت نمودند تا رسماً عضویت شورای اتفاق را قبول نمایم. از آنجایکه شورای اتفاق یک نهاد مردمی بود، حکم یک دولت موقت را در مناطق مرکزی داشت، و به شخص و اشخاص مربوط نبود، عضویت اش را پذیرفتم

قصه های زندگی؛ خاطرات سیاسی - مذهبی حجت الاسلام والمسلمین سید رحمت الله مرتضوی

در اواسط سال ۱۳۶۲ آقای شیخ احمد مدرسی با جمع از علما مربوط شورای اتفاق از من دعوت نمودند تا رسماً عضویت شورای اتفاق را قبول نمایم. از آنجایکه شورای اتفاق یک نهاد مردمی بود، حکم یک دولت موقت را در مناطق مرکزی داشت، و به شخص و اشخاص مربوط نبود، عضویت اش را پذیرفتم. بعد از دو ماه از طرف آیت‌الله بهشتی رئیس شورای اتفاق و آقای سید محمد حسن جنرال معروف به سید جگرن رئیس کمیسیون نظامی جهاد، به عنوان نماینده شورای اتفاق در ایران منصوب شدم. آقای مهدوی به عنوان نماینده شورای اتفاق طرف پاکستان رفت. من در دو محور کار خود را شروع کردم. ۱- محور سر و سامان دادن دفاتر شورا اتفاق در ایران و تشکیل هیأت تبلیغی بین مهاجرین بود که قسمت موفق بودم. ۲- محور دوم برقراری ارتباط شورای اتفاق با مسئولین ذیربط جمهوری اسلامی ایران که قسمت موفقیت نداشتم. چون شورای اتفاق از بدو تأسیس در مناطق هزاره‌جات و سمت شمال مثل بلخاب و دره صوف و... از بدو تأسیس در سنبله سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۲ حاکم مطلق بود. گروه‌های شیعه که همه در ایران از سال ۱۳۵۸ تأسیس شده بود و مرکزیت اش در ایران بود، بین مسئولین ذیربط ایران در امور افغانستان چنان تبلیغ سوء علیه شورای... ...اتفاق کرده بودند که در هیچ اداره ذیربط و مخصوصاً اداره واحد نهضت‌های آزادی‌بخش، من خود را به عنوان نماینده شورای اتفاق در ایران معرفی می‌کردم، مواجه به توهین و تحقیر می‌شدم. بخش‌های مربوط به واحد نهضت‌ها که مهدی هاشمی رئیس آن بود، همه گروه‌ها را تشویق و ترغیب در جنگ می‌کرد و برای آنها همکاری تسلیحاتی داشت و برای نابودی شورای اتفاق شب و روز تلاش می‌کردند. یک روز مهدی هاشمی من را در تجریش خواسته گفت: شورای اتفاق مخالف ولایت فقیه و فقیه عالیقدر آقای منتظری است و اصل تشکیلات اش ارتجاعی است و شما نماینده یک تشکیلات ضد ولایت فقیه هستی. من هیچ‌گونه همکاری با شورای اتفاق ندارم. شما نباید یک روحانی تحصیل‌کرده حوزه علمیه قم از یک نهاد ارتجاعی نمایندگی می‌نمایید. آقای مهدی هاشمی برادر داماد آیت‌الله منتظری بود و به ایشان نفوذ عجیب داشت، حتی خود ایشان را تحت تأثیر خود قرار داده بود. من از شاگردان درس فقه آیت‌الله منتظری بودم و مرا خوب می‌شناخت. بار بار به خدمت ایشان مراجعه نموده، توصیه ایشان را نسبت به آقای مهدی هاشمی خواستار شدم. هرگز تأثیر نکرد که هیچ، بلکه ذهنیت ایشان را چنان برگرده بود که به صرف دیدنم می‌گفت: آقای مرتضوی، در رابطه به شورای اتفاق از من مطالبه همکاری نفرمایید که شورای اتفاق مورد تأیید هیچ ارگان ذیربط جمهوری اسلامی ایران در امور افغانستان نیست. نه وقت خود را تلف نمایید و نه وقت مرا. با کمال ناامیدی از خدمت آیت‌الله منتظری خارج می‌شدم. آقای مهدی هاشمی به اعضای دفتر آیت‌الله منتظری سفارش کرده بود که مربوطین شورای اتفاق، مخصوصاً بنده، نباید حضور آقای منتظری راه یابند. در زمستان ۱۳۶۲ هیأت بلندپایه از مرکز شورای اتفاق ورس که حامل نامه آیت‌الله بهشتی به آیت‌الله منتظری بود در ایران آمده. مسئول دفتر شورای اتفاق را به دفتر آیت‌الله منتظری نزد آقای رجایی‌نام که مسئول تنظیم ملاقات‌های آیت‌الله منتظری بود فرستادم. آقای رجایی گفته بود تنظیم ملاقات با آیت‌الله... ...منتظری در رابطه به افغان‌ها مربوط به آقای مهدی هاشمی است، باید از ایشان کسب تکلیف نمایم. آقای رجایی نزد مهدی هاشمی رفته، سریع برگشته سؤال می‌کند که شما از کدام جریان هستید و این هیأت که از افغانستان آمده مربوط کدام جریان است؟ فرستاده ما می‌گوید: مربوط شورای اتفاق. آقای رجایی نزد مهدی هاشمی برگشته می‌گوید: هیأت مربوط شورای اتفاق است. مهدی هاشمی می‌گوید بگویید بعد از دو ماه مراجعه نماید، شاید بتوانم وقت ملاقات آقا را تنظیم نمایم. مسئول دفتر برگشت، من و هیأت را در جریان قرار داد. رئیس هیأت آقای دانش ورسی بود. از من تقاضا کرد که لطف نموده خود من زحمت کشیده نزد رجایی بروید. بنده از روی مجبوری قبول کرده، بلند شدم به دفتر آیت‌الله منتظری رفتم. وقتی که وارد دفتر شدم، آقای رجایی نگاهش به من افتاد، فوراً از جایش بلند شده نزدم آمده گفت: آقای مرتضوی، من تقصیر ندارم. فقط دستور آقای هاشمی را به مسئول دفتر شورای اتفاق گفتم که آقای هاشمی می‌گوید وقت ملاقات دو ماه بعد تنظیم می‌شود. گفت فعلاً آقای هاشمی و شیخ حسن ابراهیمی در دفتر موجود اند. من دیدم در دفتر آیت‌الله منتظری تعداد از نمایندگان مجلس و مراجعین نشسته‌اند. گفتم: آقایان روحانی و علما و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی ایران، من نماینده شورای اتفاق، یکی از احزاب جهادی افغانستان هستم. می‌خواهم مطلبی را به شما تذکر دهم. اینکه امام سفارش می‌کند که روحانیت نباید از زیّ روحانیت خارج شود، مورد خطابش روحانیون است که در جمهوری اسلامی ایران مطرح اند و پیام مسئولیت دارند. این اطرافیان آیت‌الله منتظری برای ایشان حاجب و دربان هستند. ایشان را از زیّ روحانیت خارج نموده‌اند و در زیّ کسری امپراتوری ایران داخل شده‌اند. من گمان نمی‌کنم که در آن زمان یکی از امپراتوران ایران کسی برای دیدارش بیست روز پیاده طی می‌کرد، امپراتور ملاقاتش را به دو ماه بعد موکول می‌کرد. هیأت از مجاهدین افغانی به ایران آمده، حامل نامه یکی از رهبران جهادی افغانستان است. آقای مهدی هاشمی... ...دیدار و ملاقات آیت‌الله منتظری را به دو ماه دیگر موکول نموده است. شما خود قضاوت نمایید، این بیرون شدن از زیّ روحانیت نیست؟ با شنیدن صدایم آقای شیخ حسن ابراهیمی از اتاقش خارج شده دستم را گرفته گفت: جناب آقای مرتضوی، حق با شما است. آقای رجایی مقصر است که مطلب را به خود آقا نرسانده است. حالا من خدمت آقا می‌روم تا با شما و هیأت شورای اتفاق وقت ملاقات را تعیین نماید. من گفتم دیگر نیاز به ملاقات ایشان نیست. خواستم دو کلمه واقعیت را به این آقایان حاضر در دفتر بگویم. خداحافظ شما. به دفتر شورای اتفاق برگشته به هیأت گفتم از ملاقات با آیت‌الله منتظری صرف نظر نمایید. آیت‌الله منتظری را اطرافیانش و گروه‌های شیعه افغانی علیه شورای اتفاق چنان ذهنیت داده بود که قابل بیان نیست. در سال ۱۳۶۳ آیت‌الله بهشتی از ورس به سوی خوات ناهور متواری شد. گروه‌های متخاصم تعداد صد نفر زن و کودک مربوطین آیت‌الله بهشتی را از ورس اخراج، به عنوان اسیر به سوی کابل کوچ می‌دادند. در بهبود آقای هادی و شفیق بهبودی این اسرا را متوقف نموده، پس از مذاکره با اسیرکنندگان، اسرا را به سوی ورس برمی‌گردانند. از این جریان من اطلاع پیدا کردم. تصمیم گرفتم که آیت‌الله منتظری را در جریان قرار دهم. خدمت ایشان رسیده گفتم: در هزاره‌جات فاجعه است. اگر اقدام نشود فاجعه بیشتر از این خواهد شد. گفت: غیر از جنگ بین گروه‌ها و شورای اتفاق چیزی دیگری هم است؟ گفتم: آری، بعد از اینکه آقای بهشتی و قوماندان‌هایش به سوی ناهور متواری شده‌اند، قوماندان‌های سازمان نصر و پاسداران جهاد تعداد صد زن و کودک مربوطین آیت‌الله بهشتی را اسیر نموده، بهبودی‌ها آنها را به ورس برگرداندند. و الا ممکن بود به رژیم کابل تحویل می‌دادند که خود یک فاجعه‌ای بالاتر از جنگ است؛ که طرف بعد از شکست در جنگ، زن و کودک طرف شکست‌خورده و مغلوب را اسیر نموده، به رژیم کابل تحویل بدهند. ایشان گفت: چند زن اسیر شده است؟ گفتم: گفته می‌شود صد زن. بدون تأمل گفت: عجب، من اطلاع... فصل هشتم: منصوب شدن به نمایندگی شورای اتفاق در ایران ...داشتم که سیدعلی بهشتی ارباب و ملاک است، چهار قلعه و دهقانان و مزدوران زیاد دارد، اما اطلاع نداشتم که ایشان صد زن و کنیز هم دارد. خوب شد این موضوع را از شما شنیدم. گفتم: حضرت آیت‌الله، مثل اینکه متوجه نشدید. صد زن و کودک از مربوطینش را اسیر نموده است. این جنگ بین گروه‌ها ادامه پیدا می‌نماید، فاجعه‌های بدتر از این واقع خواهد شد. ایشان گفت: آقای مرتضوی، نمی‌دانم حرف شما بالای آقای سیدعلی چقدر تأثیر دارد. به سیدعلی بهشتی و اطرافیانش بگویید این‌قدر با پیروان خط امام دشمنی نکند. بگذارید که آنها با اعمال شوروی جهاد کنند، چرا مانع می‌شود؟ جرم آنها چیست که آقای سیدعلی آنها را زندانی می‌کند؟ آقای مرتضوی، شما می‌گویید اسارت صد زن و کودک یک فاجعه است و این فاجعه را سیدعلی و خوانین و اربابان ملکان ایجاد نموده‌اند و عامل جنگ همین خوانین است که سیدعلی بهشتی اسیر دست آنهاست. به او بگویید خود را از اسارت خوانین نجات دهد و با گروه‌های خط امام ستم و بدرفتاری نکند. مگر خط امام بودن جرم است؟ این آقایون را من خوب می‌شناسم؛ سازمان نصر، آقای مزاری و آقای ذکی و آقای صادقی، همه‌اش پیرو خط امام است و پیروان ولایت فقیه امید آینده جمهوری اسلامی ایران در افغانستان همین آقایان است. من متوجه شدم که ذهن آیت‌الله منتظری از مذمت آیت‌الله بهشتی پر شده است. از نزد آیت‌الله منتظری خارج شدم. در تابستان ۱۳۶۳ آقای سیدشهاب‌الدین حسینی لعلی توسط سازمان نصر به شهادت رسید. دفتر شورای اتفاق در مشهد مقدس از من دعوت نمود تا در مراسم و تجلیل از مقام علمی و جهادی آقای شهاب‌الدین حسینی سخنرانی کنم. جلسه باشکوه در مسجد گوهرشاد مشهد مقدس برگزار گردید. سخنران اصلی آن من بودم و در این سخنرانی اندیشه‌های سید مهدی هاشمی را به‌طور عریان بیان کردم. گفتم: عامل اصلی جنگ‌افروزی بین گروه‌های شیعه افغانستان مهدی هاشمی است. پیروی از مهدی هاشمی پیروی از صدام بعثی عراقی است. اگر صدام جلاد است، مهدی... ...هاشمی هم جلاد است. حامیان مهدی هاشمی و حامیان صدام یکی است و هیچ فرق بین صدام و مهدی هاشمی نیست. صدام عامل غرب است، صدام عامل شرق و مهدی هاشمی مغزش پر از اندیشه انحرافی است. او از اسلام و روحانیت فقط یک ریش و عمامه دارد، دیگر هیچ. واحد نهضت‌ها نیست، واحد فتنه‌ها و فسادها است. باید درب این مسجد ضرار بسته شود. این افشاگری علیه مهدی هاشمی و واحد نهضت‌ها ادامه پیدا کرد.

دیدگاه خوانندگان

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.